زندگی عاقلانه

ای برادر قصه چون پیمانه است// معنا اندر وی بسان دانه است// دانه معنی بگیرد مرد عقل// ننگرد پیمانه را گر گشت نقل‏
هدف روشنی ندارند و الکی ی دانشگاهی میروند
منم چون دلم میخواد اون رشته و شغلی که دوست دارم برم نگرانم
درسته بله
ولی افراد هدفمند می گویند استعداد و علاقه برای فلان رشته مناسب است و می خونم به او رشته بروم امسال نشد سال دیگه سال بعد نشد سال بعد
مهم اینه هدفتون روشن باشه و در حد وسعتون کم نذارید و مطالعه کنید
درسته ولی آخه وضعیت مملکت طوری نمیتونم دست تو دست بزارم دلم میخواد موفق باشم بتونی یه کمکی کرده باشم به همه
این طوری حس گناه هم نداری میگی من تلاشم را کردم
دقیقا درسته ولی احساس میکنم تلاشم رو خوب نمیکنم
خب از این جا شروع کن
بفرمایید
این را هم در نظر بگیرید که ما آدم آهنی نیستیم
گاهی شرایط روحی مون افت خیز داره
درسته
گاهی لازمه خودتو شارژ کنی مثلا یکی دو روز کلا اختصاص بده به تفریح و سریال طنز دیدن و دیدار با اقوام و همنشینی با خانواده
شارژ که شدی بگو از شنبه شروع می کنم
دقیقا مشکل من همینه مثلا الان سریال دارم میبینم غرق سریال شدم ولی ته دلم اون دلشوره هست
ولی این دو روز تفریحی اصلا برنگرد به این که بگی وایییی درسام چه کنم
این شارژ شما را پایین میاره
باید مدیریت کنی
بله
امام کاظم پدر امام رضا فرمودند
اوقاتتونو چهار بخش کنید
بخشی برای کار و تلاش
بخشی برای عبادت
بخشی برای معاشرت با افراد خوب
بخشی هم برای تفریح و لذت های حلال
بعد فرمودند بخش آخری نیروبخش سه بخش اول است
بله
یعنی حتی وقتی تفریح می کنی باید به این دید تفریح کنی که دارم کار مهمی انجام میدم که لازمه
چه جالب
این نباشه ظرفیت و تلاشم افت پیدا می کنه
من کتابی دارم
بفرمایید
بخش چهارم را تشبیه کردم به شارژ گوشی
میگیم وقتی ما از گوشی استفاده می کنیم و نیاز به شارژ داره باااااااااااید شارژش کنیم تا کار کنه
بی رحمانه درس بخون
و بی رحمانه از زمان تفریح لذت ببر
درسته
الان کمی بهتر شدم با شما صحبت کردم
خدا رو شکر
ی دفتر مخصوص داشته باشه
وقتی دلت گرفته فکر کن امام زمان نوشته هاتو می خونه بنویس براشون
یا تصور کنید مقابلشون هستید مودب با احترام سلام کنید و بهشون خیلی خودمونی درباره نگرانی هاتون صحبت کنید
چقدر خوب فکرشم حس خوبی بهم میده
می بینید که همان نکات بالا را بهتون میگویند
چون منم از خودم نگفتم از کلمات ایشان استفاده کردم
بله درسته
می تونید بد خط بنویسید
که کسی هم دید نفهمه (البته اگر کمد مخصوص ندارید)
واقعا خیلی نیاز دارم الان ایشون رو ببینم یا حتی بیاد بخوابم ??
تجسم کنید
قرآن میفرماید در سختی ها از نماز و صبر کمک بگیرید
بله درسته
ابوعلی سینا و ملاصدرا وقتی مشکل علمی داشتند وضو می گرفتند دو رکعت نماز می خواند و از خدا کمک می خواستند ملا صدرا متوسل میشد به ائمه و حضرت معصومه چون نزدیک حرم بود
کاش به ما هم نظر کنن آقا
حتما می کنند
ولی خودمان هم باید وادار کنیم خودمونو به حرکت با به حرکتمون برکت بدهند
وقت مشاوره تمام
برام دعا کنید لطفا شما آدم خوبی هستید
امیدوارم حال و حس خوبی پیدا کرده باشید
ممنون از لطفتون
بعد هم مرور کنید نکات بسیار کلیدی بیان شد
موفق باشید
زنده باشید
حتما
حتما دعا می کنم شما هم دعا کنید
چشم
سال با برکتی داشته باشید
همچنین

  

 



سلام وقتتون بخیر
سال نو بر شما هم مبارک
ممنون از اعتمادتون
روان شناس کد هستم
 مشکل یا سؤالتونو بیان فرمایید.
در ضمن برای این که درک درستی از شما و شرایطتون داشته باشم
 ابتدا بفرمایید: سن، تحصیلات، جنسیت، وضعیت تأهل، شغل؟ مذهبی هستی؟
سابقه بیماری تیروئید، دیابت، کم خونی، اعتیاد مواد یا الکل یا فضای مجازی؟ اضطراب و دلشوره های مستمر، افسردگی و وسواس های فکری و عملی؟
کی آزمایش خون کامل دادید؟
سلام وقتتون بخیر خسته نباشید سال نو رو به شما تبریک میگم  امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید 17 سال، در حال تحصیل هستم ، مذهبی نیستم ولی اعتقاد دارم خواستم بگم خدمتتون این چند روز بخاطر درس و اینا خیلی استرس و نگرانی دارم نه میتونم درست و حسابی درس بخونم نه غذا بخورم نه هیچی ، کلا بهم ریختم همش دلم میخواد آرامش داشته باشم فکر میکنم افسرده شدم ولی دلیلیش رو نمیدونم شاید همین استرس و نگرانی باشه یعنی ؟
چند روزه این طورید؟
دو روزه اینطور شدم
فکرهایی که زیاد تکرار میشه تو ذهنتون چیه؟
بله از گذشته و اینا دلم میخواد مثل گذشته درس هامو بخونم کارام رو انجام بدم ولی همش نگرانمفکر ها راجع به درس و امتحانات
بگید اون فکرها را مثلا چیا هست؟
مثلا با خودم میگم اگه درس هامو خوب نخونم یا اگه کار هامو خوب انجام ندم چی احساس میکنم تو همه چی عقب هستم و فرصت کمی دارم بیشتر راجع به همین درس و ایناست دلم میخواد آرامش داشته باشم از صبح که بیدار میشم این دلشوره رو دام این چند روز دیگه خیلی زیاد شده همش احساس میکنم روی سینم یک چیزی سنیگنی میکنه ، قبلا ها هم اینطور بود ولی زود رفع میشد با موسیقی و اینا حلش میکردم
شرایط خونه طوری هست آرامشتون به هم ریخته باشه؟ یا این ایام سال سبب به هم ریختن برنامه تون شده؟
نه شرایط خونه هم مثل همیشه هست من یکم این اواخر سال کمتر درس خوندم الان نگرانشم ولی برام عجیبه چرا اینقدر بهم ریخته شدم اصلا نمیتونم خودمو جمع و جور کنم
کنکوری هستید درسته؟
بله، ولی کنکور سال بعد دارم
مشاور دارید برای درس خوندن؟
داشتم قبلا اما الان نه تا حالا اینطور نشده بودم
رشته تجربی؟
خیر ، انسانی
نمره و معدل براتون خیلی خیلی مهمه؟ این طور هستی که بگی باااااااید حتما نمره ام عالی عالی باشه؟ اگر مثلا 17 بیاوری خیلی ناراحت بشی؟
ببینید من کلا آدم درس خونی هستم ولی به قول معروف خرخون نبودم ولی الان اگه در جریان هستید امتحانات همه ی پایه ها نهایی شده منم نگران شدم چون الان باید بیشتر بخونم الان آخه معدل بندی کردن من نگرانم
خانواده هم این نگرانی را دارند؟ یا انتظار زیادی ازتون دارند؟
ولی این نوع نگرانی برام عجیبه خانواده نه ، خانوادم فقط میگن تلاشتو بکن فشار نمیارن به من شکر خدا ، ولی من نگرانم چون خیلی دلم میخواد معدلم خوب بشه و رسته دلخواه خودمو برم
درباره این نگرانی ها با والدین گفتگو می کنید؟
نه دلم نمیخواد بفهمن من بهم ریختم
چند خواهر و برادر دارید؟
کلا دوتا برادریم
خود گفتگو درباره نگرانی های خیلی اضطراب را کم می کنه امام علی (ع) می فرماید که مشکلات دو جورند:
یا راه حل دارن
یا ندارن
بله
اگه دارند باید دنبال باشیم تا حلشون کنیم با مشورت و فکر کردن و تلاش و توکل
درسته
اکه ندارند باید بپذیریم مشکل را و تلاش کنیم آسیب هاشو تا جایی که می تونیم مهار کنیم
خیلی از افراد موفق کنکوری
الان بنظرتون من باید چیکار کنم ؟
بفرمایید
ادامه داره

 


سلام وقتتون بخیر ممنون از اعتمادتون روان شناس هستم برای این که درک درستی از شما و شرایطتون داشته باشم ابتدا بفرمایید: سن، تحصیلات، جنسیت، وضعیت تأهل، شغل؟ مذهبی هستی؟ سابقه بیماری تیروئید، دیابت، کم خونی، اعتیاد مواد یا الکل یا فضای مجازی؟ اضطراب و دلشوره های مستمر، افسردگی و وسواس های فکری و عملی؟ کی آزمایش خون کامل دادید؟
سلام وخداقوت ببخشید من خیلی احساس گناه میکنم میخاستم ببینم آیا راهکاری هست؟ممنون بنده 41 سال دارم و سابقه دلشوره و استرس هم دارم و کمی کمبود آهن هم دارم و خانم هستم تحصیلاتم فوق لیسانس و متاهل 
درباره اضطراب و دلشوره هاتون بگید از چند سالگی این ها را داشتید؟
مثلا درمورد حق الناس خییییلی بیش از حد درگیرش هستم و الان دوسه سال هست که اینطوری شدم
وقتی بیست ساله بوده اضطراب و دلشوره تون زیاد بود؟
هی فکر میکنم این حرفی که زدم نکنه گناه بود حق الناس بود
در خانواده شما کسی هست مثل خیلی اضطراب و دلشوره داشته باشه؟
نه الان دوسه ساله اینجوری شدم بله مادرم ولی فکر میکنم من بیشتر درگیرش هستم مثلا صبح که بیدار میشم بیخودی دلم شور میزنه
آزمایش تیروئید هم داشتید؟
ولی خب بیشتر همین مسئله حق الناس اذیتم میکنه
چند فرزند دارید؟
بله قبلا دادم آزمایش خوب بوده یکی اونم ازدواج کرده رفته
وسواس هم هستید؟ در طهارت و نماز و غسل و...؟
مثلا یه حرفی که میزنم با خودم میگم نکنه به این قشر توهین کردم یا غیبتشون شدو این فکر انقددددر تو ذهنم هست که حتی در چهره ام هم تاثیر میذاره و اطرافیان هم متوجه میشن
اذیت کننده است واقعا هر کسی جای شما باشه اذیت میشه در طهارت و نماز و غسل و..وسواس هستید؟
فقط در مسائل حق الناس وسواس دارم میگم نکنه اینجوری گفتم فلان کس حقش ضایع بشه بله یه مقدار کمی هم در غسل و نماز وسواس دارم
قبلا هم سابقه وسواس عملی اصلا نداشتید؟
نه اصلا نداشتم
بیشترین وقتی که غسل طول کشیده چقدر بوده؟
بخدا خیلی اذیت میشم
بیشترین وقت مثلا 5دقیقه
فکرهای نگران کننده تکراری که غیر از حق الناس میاد چیه؟ نگرانی درباره سلامتی اطرافیان یا نکنه اتفاق بدی بیفته و.... هست؟
من قبلا خیلی آدم شادی بودم ولی الان خیلی فکر وخیال میکنم مثلا دور از جون مریضی
در روز چقدر این فکرها در ذهنت هست؟ یک ساعت؟ کمتر یا بیشتر؟
خیلی زیاد مثلا یکی دوساعت
هیچ موقع برای رهایی از این همه اذیت شدن ها نزد مشاور یا پزشک رفتید؟
حتی اگه دورم شلوغ باشه یدفه میرم تو فکر و کلی اعصابم میریزه بهم و سعی میکنم بر خلافش فکر کنم
نزد مشاور یا پزشک رفتید؟ غیر از این که بخواهید برخلافش عمل کنید چه کارهای دیگه می کنید از شرشون راحت بشید؟
بله قبلا رفتم پیش کارشناس
کجا؟ کارشناس مذهبی؟
نه کارشناس خانواده بودم فکر میکنم
مطب؟
هیچ کار دیگه ای نمیکنم جز اینکه هی اون فکر میاد تو ذهنم دویاره و چندباره نه مطب نرفتم
برنامه روزانه شما از صبح تا وقتی می خوابید چیه؟
کار داخل خانه و تلویزیون و گوشی
اهل مهمانی رفتن و مهمانی دادن؟ ارتباط با دوستان؟
بله هستم
ورزش و پیاده روی؟ درباره اضطراب و نگرانی هاتون با همسر یا خانواده ات صحبت می کنید؟ واکنششون؟
پیاده روی دارم بعضی وقتا
کمی سریع تر می تونید تایپ کنید؟
همسرم که اصلا کاری نمیکنه حتی پیاده روی ام نمیاد باهام ولی به خواهرم و دخترم گفتم اونها هم ناراحتن ازین موضوع
ببینید این ها نشانه های اضطراب است
بله
کدام یک از نشانه های زیر را دارید؟
1.دلشوره تون زیاده؟
2.فکرهای تکرارشونده و نگران کننده و وقت گیر؟
3.تپش قلب؟
4.عرق کردن زیاد؟
5. خواب زیاد دیدن؟
6. مشکل گوارشی و سردردهای زیاد؟
7. گوش به زنگی و نگرانی از این که میخواد اتفاق بدی بیفته؟
8. بد بخواب رفتن موقع خواب
9. احساس خستگی مفرط حتی بعد خواب طولانی
10- خودسرزنشی و حس گناه
شماره 1و2و9و 7و 6 و 10
چندتا تمرین میدم انجام دهید و جلسه بعد بیایید
بله چشم




البته به شرطی بیایید که جدی باشید در انجام تمرین ها
چشم
1- کلا فضای معنوی ماه مبارک به آرامشتون کمک می کنه
و وقت خوبیه برای تمرین آرامش و اعتماد و تکیه دادن به قول و قدرت خدا
2- از امشب هر روز بدنتان را ماساژ بدهید
امشب حدود هفت دقیقه
ولی از فردا صبح و ظهر و شب هر دفعه 7 دقیقه
اگر بتونید گاهی با روغن خوشبو اسطوخودوس ماساژ بدهید بهتره
در محصولات فیروز این روغن هست
شاید عطاری هم داشته باشند روغن خوشبو برای ماساژ
البته خود اسطوخودوس در تحقیقات علمی ثابت شده آرام بخش است گه بوی آن چه دمنوشش
قند پایین + کم خونی + پرکاری تیروئید = دلشوره های زیاد
سعی کنید تنظیم کنید سه گزینه اول را با غذا اگر نیاز شد دارو
بله
حرکات ورزشی و یوگا خیلی به تنظیم تیروئید کمک می کنه هم سوخت و ساز تنظیم میشه هم نشاط بیشتر میشه و اضطراب کمتر میشه
پیش دکتر رفتم دارو نوشته ولی نخوردم خاهرم گفت نخور گفت با دم نوش خودتو درمان کن
برخی سایت ها با تصویر این حرکات را آموزش میدهند
برای چه مشکلی؟
برای همین وسواسی
این وسواس نیست
البته تو اینترنت زدم انگار دارویه افسردگیه
فکرهای تکراری است محصول اضظرابه
آهان بله
ان شاالله که با جدیت شما در تمرین ها نیازی به دارو نشود
توکل بخداوبا دعای شما
ولی اگر مزمن باشه دارو نیاز میشه و اصلا جای نگرانی نیست
گاهی نیم قرص انسان را از تو آسمون زمین میاره
دیگران در درون ما نیستند ببینید چه زجری برای اضطراب می کشیم
بله واقعا
این همه اذیت شدن شما را فکر می کنید بقیه با توضیح شما می فهمند؟
ولی جدی باشید در تمرین ها
اگر بر فرض دارو هم نیاز باشه با تمرین ها اثربخشی دارو سریع تر میشه
بنظر شما داروها رابخورم
و دوز دارو به سرعت کم میشه
الان این تمرین ها را که گفتم انجام بدید تا ی هفته بعد بهتون میگم و تمرین آخر تصور کنید رئیس ی سازمان ذهنتون هستید حسابی به سر و وضعتون رسیدید رفتید اتاقتون به منشی تماس می گیرید با ناراحتی میگید این چه وضعش است؟! معلومه اونجا چه کار می کنی؟ هر فکر که میاد راهش می دهی تو اتاق ذهنم بگو اگه می خوای اخراج نشی به فکرها بگو زمان و وقت ملاقات بدید بگید سرشون حسابی شلوغه برای صبح ی وقت و برای عصر هم ی وقت معین کنید به اون فکرها بگید فقط و فقط در این زمان بیاییدو واقعا او زمان اون فکرها را دعوت کنید بیایند بگید بگویید ببینم دردتون چیه؟
و باهاشون گفتگو کنید اضطراب را بخوای ازش فرار کنی هزار برابر میشه فکر را بخوای حذفش کنی و با زور بهش فکر نکنی قدرتش بیشتر میشه بنابراین نترسید و وقت ملاقات بذارید و بررسی کنید
بله واقعاهمینطوره
در برابر هر فکر نگران کننده ی فکر سازنده بنویسید یعنی همان وقت ملاقات این طور در دفتر بنویسید
- اتفاق: .....
- فکر: من بدم چون حق دیگران را ضایع کردم مثلا
- احساس: حس گناه
به جای فکر بد فکر خوب بنویسید خود احساس عوض میشه البته خب باید مثل دارو به این تمرین ها زمان بدهید
وقت تمام شده با دقت مرور کنید ارزش این مشاره 300 میلیون است مراقب باشید مطالب از دست نره
ازتون ممنونم ازینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتین خداخیرتون بده التماس دعا دارم ازتون
ان شاالله که روز به روز حالتون بهتر و بهتر باشه
همه ما این نوع اضطراب ها را در طول زندگی دیر یا زود تجربه می کنیم
هنر این است که روش مدیریتشو یاد بگیریم
درباره حس گناه تون یا فکر حق الناس هم اینو بدونید از نظر خداوند حکمش اینه که موقع بیماری وسواس یا اضطراب اینها را نباید بهش توجه کرد این مطلب بالا ی دنیا ارزش داره یعنی اینها بیمارگونه است و جدی نیست و باید دنبال مهار اضطراب و وسواس بود اونا با درمان رفع میشه
موفق باشید زنده باشید
خدا نگهدارتون
به امید خدا بازم یه دنیا ممنونم ازتون
خدا نگهدار



مشخصات: من 16 سالم، دبیرستانی ام و پسرم. پدر و مادرم لیسانس هستند. فرزند اولم.
معلممون خیلی اصرار می‌کنند که ساعت مطالعه مون رو ببریم بالا من هم تقریبا حداقل روزی 3 ساعت درس میخونم حالا در این مسیر من به 10 ساعت هم رسوندم ساعت مطالعه ام اینها مقدمه بود همه برای اینکه بگم مادر من وقتی بهش گفتم هفته قبل من 10 ساعت خوندم در یک روز باور نکرد و ریشخند زد و لافتصله در روز های بعد ساعت مطالعه ام کاهش شدیدی پیدا کرد و فقط برای همین یک مورد نیست که من در رسیدن به هر هدفی که برای خودم تعیین کردم وقتی داشتم به یک سطح خوبی می‌رسیدم مادرم شروع به تحقیر و پوزخند زدن و تیکه انداختن می‌کرد و این فشار روانی ای که در من ایجاد می‌شد من رو زمین می‌زد این مشکل رو چیکارش کنم واقعا. تقریبا از هر 100 مورد 1 بار شاید شده باشه که مادرم من رو باور کرده باشه. پدر من اکثرا من رو باور دارند آخه ایشون مادر من هستن. هیچوقت نشده که حرفی درباره من بزنن و رو من تاثیر نزاره
مشکل اصلی:
وضعیت روانی و تاریخچه:

رفتار مادرتان باید بررسی بشود و من دسترسی به ایشان ندارم ولی حتی در بدترین شرایط هم تصور کنید نباید متوقف شوید گفتید پدرم باورم داره
tit for tat
به قول انگلیسی زبان ها این به اون در یعنی شما به پدرتان تمرکز کنید
نکته مهم تر این که انگیزه را درونی کنید نه بیرونی
بچه ها عاشق و تشنه بازی هستند هر کاری بکنیم ی جور دیگری باید بازی کنند
اتو را بگیریم با کارد بازی می کنند کارد را بگیریم از میز بالا میره
چرا چون اصل میل به بازی کردن در ذاتشونه حرفتون را قبول دارم وقتی والدین تشویق کننده باشه قدرت موتور انگیزه ما خیلی بالاتر میره ولی تصور کنید مثلا والدین ما روستایی هستند یا مثلا سرایدار هستند و چیزی از درس سر در نمیاورند فقط می دوند که شکم بچه هاشونو سیر کنند
بیرواند دروازه بان ملی است
از شدت نیاز کارگری می کرده کسی باروش نداشته
ولی گمشده خودش را پیدا کرد و دنبالش رفت
سعی کنید با موفقیت هاتون نظرشونو برگردانید
کتاب راز پیروزی مردان بزرگ را بخونید
کتاب را سایت کتابخانه قائمیه اصفهان داره از اینترنت سرچ کنید
ان شاالله موفق باشید
کتاب را بخونید خیلی مفیده
دوستانی گزینش کنید که اهل مطالعه باشند
چشمتون بی بلا
خدا نگهدارتون